تبلیغات
وبلاگی برای همه
وبلاگی برای همه

خداوندا به تمام کسانی که در وبلاگ ما نظر می دهند اجر معنوی ومادی عطا بفرما.(بگو آمین)
درباره وبلاگ
جستجو
آخرين نوشته ها
نويسندگان
پيوند ها
آرشيو مطالب
نظر سنجي
آمار سايت



ایران-کره ی شمالی

من امروز از بین درس های زیادی که داشتم گریزی زدم و اومدم تا تساوی ایران در برابر کره ی شمالی را تسلیت و تبریک بگم. تسلیت به خاطر نیمه ی اول بازی که ایران خیلی عالی کار کرد و حقش بود که ببره اما این طور نشد و تبریک چون کره در نیمه ی دوم خوب و بهتر بگم عالی کار کرد و اینکه گل نخوردیم را مدیون رحمتی دروازه بان خوبمون هستیم. ولی درکل داور هم خیلی بد قضاوت کرد و اولین آبی پوشی بود که طرف قرمزهارا گرفت

من دیگه باید برم تا بعد!!!!!!!!




شنبه 16 خرداد 1388 توسط عاطفه ...



گم و گور شدگان
سلام
خوبین خوشین سلامتین با امتحانا چی کار می کنین؟؟؟؟من که پدرم در اومده چند هفته ی تو خونه زندانیم در هر حال چند روز پیش یک مطلب باحال با عنوان گم و گورشدگان را در وبلاگ (  http://7.persianblog.ir/)دیدم گفتم بزارم که خیلی توپه و فکر کنم طرفداران لاست خیلی خوششون بیاد.


 گم و گور شدگان-فصل اول.قسمت اول! (lost)



منبع:http://7.persianblog.ir

قسمت 2،3و4 در ادامه مطلب





ادامه مطلب

چهارشنبه 13 خرداد 1388 توسط عاطفه ...



Avril Lavigne

سلام.
امروز می خوام فقط از آوریل بنویسم که خودم خیلی دوسش دارم پس بدون حرف اضافی می رم سر اصل مطلب.

Avril Lavigne poster G234427shadow

.
آوریل لاویندر 27سپتامر 1984 در انتاریوی کانادا در یک خانواده پنج نفری ( یک برادر بزرگتر- متیو- و یک خواهر کوچکتر- میشل)  به دنیا آمد.او  خواننده ،شاعر،بازیگر و مدل کانادیی است.

  آوریل لاوین تابستان 2002 با نخستین آهنگ خود Complicatedدر سن 17 سالگی درخشید.


سه آلبوم او یعنی( Let Go (2002 وUnder My Skin وThe Best Damn Thing طرفداران زیادی در بسیاری از کشور های دنیا داشته.ترانه های اوریل تا کنون شش بار در دنیا به عنوان نامبر وان و یازده بار به عنوان تاپ تن (Top Ten) انتخاب شده اند . او  کاندیدای دریافت جایزه ی GrammyAward کانادا است. در سال ۲۰۰۶ مجله ی کانادایی Business او را به عنوان هفتمین کانادایی قدرتمند در هالیوود معرفی کرد
.
اوریل در ۱۵ جولای ۲۰۰۶ با Deryck Whibley خواننده و گیتاریست کانادایی گروه پانک SUM 41 در کلیسای کاتولیک در حضور ۱۱۰ مهمان ازدواج کرد . این دو در سال ۲۰۰۴ با هم آشنا شدند و در تاریخ ۲۵ ژوئن ۲۰۰۵ با هم نامزد شدند .

اوریل روی مچ دست چپ خود تصویر یک ستاره را Tattoo کرده و روی مچ دست دست راست خود هم تصویر یک قلب صورتی که شبیه حرف D انگلیسی (ابتدای نام همسرش) است را تتو کرده است .
آوریل همچنین اعلام کرده به گروه های Third Eye Blind, Oasis, Marilyn Manson, System of a Down و Blink-182 علاقه دارد .
اوریل در فیلم های جدول زیر نیز فعالیت داشته :

سال ۲۰۰۲
عنوان Sabrina, The Teenage Witch (سبرینا ، دختری که)

سال ۲۰۰۴
عنوان Going the Distance (طی کردن فاصله)

سال ۲۰۰۴
عنوان Madtv (تلویزیون عصبانی)

سال ۲۰۰۶
عنوان Fast Food Nation (ملت حاضری خور)
نقش آلیس
توضیح :دانشجوی کالج

سال ۲۰۰۶
عنوان Over the Hedge (آنسوی پرچین)
نقش Heather
توضیح صداگذاری (دوبله)

سال ۲۰۰۷
عنوان The Flock (گله)
نقش Beatrice Bell
توضیح دوست دختر بد گمان

سال ۲۰۰۹
عنوان TBA
نقش TBA
توضیح :نقش اول


راستی خواهش می کنم در نظرات بگید که کدام یک از آهنگ های آوریل را بیشتر دوست دارید من خودم عاشق آهنگ when you're gone هستم . منتظر نظراتتون می مونم.
این هم ترجمه ی یکی از آهنگ های آوریله:

نام آهنگ: nobody's home

couldn't tell you
Why she felt that way
She felt it everyday
And I couldn't help her
I just watched her make
The same mistakes again

What's wrong, What's wrong now�
Too many, too many problems
Don't know where she belongs
Where she belongs

Chorus:
She wants to go home
But nobody's home
It's where she lies
Broken inside
With no place to go
No place to go
To dry her eyes
Broken inside

Open your eyes
And look outside
Find the reasons why
You've been rejected, and
Now you can't find
What you've left behind

Be strong, be strong now
Too many, too many problems
Don't know where she belongs
Where she belongs

Chorus
She wants to go home
But nobody's home
That's where she lies
Broken inside
With no place to go
No place to go
To dry her eyes
Broken inside

Her feelings she hides
Her dreams she can't find
She's losing her mind
She's falling behind
She can't find her place
She's losing her faith
She's falling from grace
She's all over the place, yeah

Chorus
She wants to go home
But nobody's home
It's where she lies
Broken inside
With no place to go
No place to go
To dry her eyes
Broken inside
she's lost inside, lost inside
oh oh
she's lost inside, lost inside
oh oh oh



نمیتونم بهت بگم اون چرا اون احساسو داشت

اون هر روز اون احساسو داشت

و من نتونستم بهش کمک کنم

فقط در حالی که داشت همون اشتباها رو دوباره تکرار میکرد نگاهش میکردم

مشکل چیه...مشکل چیه حالا؟

مشکلات زیاد

نمیدونه به کجا تعلق داره...به کجا تعلق داره

میخواد بره خونه ولی کسی خونه نیست

اینجا جاییه که اون دراز میکشه در حالی که از درون شکسته...

درحالیکه جایی نداره که بره...جایی که اشکاشو اونجا خشک کنه

از درون شکسته

چشاتو باز کن و بیرونو ببین...دلیل هاشو پیدا کن که چرا نپذیرفتنت

و الان تو نمیتونی اون چیزایی رو که پشت سرت گذاشتی پیدا کنی

قوی باش...حالا قوی باش....مشکلات زیاد...مشکلات زیاد

تکراری

احساساتشو قایم میکنه

نمیتونه رویا هاشو پیدا کنه

داره عقلشو از دست میده

داره به پشت می افته

نمیتونه مکانشو پیدا کنه

داره امیدشو از دست میده

داره از خوشگلی می افته

اون همه جا هست ...بله...او

تکراری

اون از درون گم شده...از درون گم شده


و حالا برای دیدن عکس های آوریل به ادامه مطلب برید(اگه نرین ضرر کردید)



ادامه مطلب

پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 توسط عاطفه ...



نمایشنامه

بالاخره بعد از مدتها اومدم تا آپ کنم.داشتم فکر می کردم چه مطلبی بزارم به این نتیجه رسیدم که یک نمایشنامه ی کوتاه طنز را که به درد مناسبت های مدرسه ای می خورد را براتون بزارم. نویسنه ی این اثر غیر هنری خودم ولیلا.ک هستیم و این داستان موضوعش بر گرفته از شنگول و منگول هست یعنی ایده از این داستان اومده وهنوز اسم خاصی براش انتخاب نکردیم. این نمایشنامه فقط به 5 عدد بازیگر خوب احتیاج داره که خیلی عالی عدا در می آورند.دیگه بیش از این توضیح نمی دم.
شخصیت ها:
1-مادر:سکینه خانم شوشدری(ساناز)برای این نقش به بازیگری احتیاج داردی که خیلی خوب بتواند عدای تازه به دوران رسیده هارا دربیاورد.
2-دختر1:زری(بسیار درس خوان و آخر مثبت)برای این نقش به بازیگری احتیاج دارید که از تحمل بالایی برخوردار باشد چون باید تمام طول نمایش را روی یک صندلی بگذراند.
3-دختر2:شمسی(پپه،آخر اسکل بازی)کسی که به خوبی بتواند مانند انسانهای شوت و خنگ را بازی کند برای این نقش مناسب است.
4-دختر3:فاطمه یا فاطی (افه ی کلاس)توضیح خاصی ندارم.
5-راوی
صدیقه(یک نفر می تواند نقش هر دوی این ها را به راحتی بازی کند.فقط توانایی بالهجه حرف زدن را داشته باشد)
6-

راستی اول اینو بگم که (-----------------)این علامت یعنی کش دار مثلاالووووووووووو یا الو--------

و حالا داستان:

راوی:یکی بود یکی نبود یک مامان بزی بود که سه تا بره داشت:شنگول و منگول و ...ا ببخشید زری و فاطی و شمسی که این سه خواهر از هیچ نظر به هم شباهت نداشتند.بریم ببینیم تو خونشون چه خبره.
[هر سه دختر روی سه صندلی گوش تا گوش در حالی که هرکدام یک کتاب را دردست گرفته اند نشسته اند وبا حرکاتی هماهنگ هم زمان باهم کتاب را ورق می زنند وپاهایشان را روی هم می اندازند و در این بین شمسی که دختری پپه است از بقیه جا می ماندو می گوید]
شمسی:ا...جاموندم.[ودوباره حرکاتش را هماهنگ می کند و مادر هم گوشه از سن روی صندلی نشسته است و ناخن هایش را سوهان می کند.تا اینکه تلفن زنگ می زند وصدای آن را عوامل پشت صحنه هم می توانند تقبل کنند.شمسی که کنار تلفن نشسته دستش را دراز می کند و برای برداشتن تلفن اقدام می کند که فاطی سر او داد می زند.]
- هوی هوی هوی بامن کار دارن...کی به تو زنگ می زنه؟...{بعد تلفن را برمی دارد و در حالی که صدایش و کلماتش بسیار کش دار است می گوید}الو______جانم؟سلام....اواشما--------؟باکی کارداشتین----؟گوشی-------...مامان-----یک خانومه پشت خطه می گه با سکینه خانم کارداشتم.---
سکینه:وا...خدا مرگم بده می خواستی بگی اشتباه گرفته اینجا منزل ساناز خانومه!
-او--ف من چه می دونم بیا خودت بگو!
سکینه با ناز و کرشمه تلفن را از دخترش می گره دخترشم می ره سر جاش می شینه.
سکینه:الو بفرمایید.باکی کار داشتین؟؟
صدیقه:سکینه تونی؟
سکینه:سکینه کیه خانم اشتباه گرفتین.
صدیقه:اَی بو چه لفظ قِلَم حرف مِزِنی. مو صدیقُم دیگه از شوشدر آباد غربی زنگ مِزِنُم.
سکینه:خدانکشد صدیقَه تویی؟...فک کردُم از بچه های کلاسمانَه.
صدیقه:اُ...مگه کلاسم مِری؟...حالا کلاس چی مری؟
سکینه:هابابا....مُرُم کلاس ایروبیک.
صدیقه:چِیروبیک؟!!!
سکینه:ها تو نمی فهمی ازاو کلاسا که مِرَن خُشتیپ بشن.
صدیقه:ها تو اون خیک گندتو چه جوری می خِیخشتیپ کنی؟
سکینه:اَه صدیقه چه قد از مد عِقبی...جلو کسی نِگی آبروت مِره...صدیقه جان نیگا کن بعداً زنگ بزن الان کار درُم مِخِم بُرُم جایی.

صدیقه:تو کارت چی بوده باز؟...نه گاویَه بدوشی نه مرغی زیرشو تمیز کنی.

سکینه: ها اینا ای کف پام یَه خالی دراومده مِخِم بُرُم دکتر وَر دارُم خالَرو می گن کلاس دِرِه.

صدیقه:حالاتو خالای صورتتو ور دار کی کف پاتو می بینه؟

سکینه:اُ کجای کاری تازه مِخِم بُرُم دِماغمو عمل کُنُم.

صدیقه:ها او دماغت که خیلی واجبه از نون شب واجب تره.

[سکینه درحالی که ناراحت شده وبهش بر خورده میگه]

خیلِخب دیگه خیلی حرف زدی بعدا بهت زنگ مِزِنُم.

صدیقه:اُ دِزِش برخُرد.


***

صحنه (2)

مادر دخترها در حالی که آماده شده روبه دخترها می گوید.

- صد دفعه بهتون گفتم این گَره گوریا وقتی زنگ می زنن بگین اشتباه گرفتن حوصلشونو ندارم .

فاطی:من چه می دونم فک و فامیلاتن دیگه!ای----ش.

سکینه می ره جلوی آینه و شروع می کنه با آماده کردن خودش که بره بیرون و بعد روبه دخترا می کنه و می گه:دارم می رم بیرون وای به حالتون اگه دست از پا خطا کنین...می شینین سر درستون تا من برگردم.فهمیدین؟

راوی:همون قضیه ی مامان بزی که می گه درو بالای آقا گرگه باز نکنینه ها!!!!!

[سکینه با حرکت تندی از صحنه خارج می شه و دخترها یک دفعه از جا می پرن حالا من حرکات این دخترهارا که هم زمان هم هست می نویسم:]

فاطی به طرف آینه می رودو شمسی هم به کامپیوتر هجوم می آوره و زری هم اول به طف آینه می ره و می بینه فاطی اونجاست و بعد به سمت کامپیوتر می ره وشمسی را می بینه پس پشیمون می شه و بر می گرده سرجاش و روی صندلی می شینه و دوباره کتابشو باز می کنه و شروع به خواندن می کنه.

حالا فاط:فاطی جلوی آینه شروع به آرایش کردن خودش به صورتی اقراق آمیز می کنه .می تونید حرکات زنها را هنگام آرایش کردن درنظر بگیرید و بعد آنهارا با کمی مبالغه اجرا کنید.

بعد فاطی یک جوش روی صورتش پیدا می کنهو می گه:

حالا وقته دراومدن این جوش بود؟...خدایا با این چی کار کنم؟

و شروع می کنه به فشار دادن جوش از جهات مختلف که موبایلش زنگ می زنه:

- وای حوصله ی این دختررو ندارم ...بچه خرخون...الو---------سمیه تویی؟امتحا---------ن؟فردا-----؟بروبابا کی حوصله داره درس بخونه؟امشب می خوام برم مهمونی...حالا امتحانو یکاریش می کنیم تقلبی چیزی----------هاهاهاها!...کاری نداری------بای---------[بعد روبه خواهراش می کنه و می گه]من دارم می رم بیرون باز سوتی ندین جلو مامان...هوی باتوام شاسگول وای به حالت برام دردسر درست کنی بگو رفته کتابشو از سمیه بگیره.

و فاطی از صحنه خارج می شهو زری هم با نگاه اورا دنبال می کنه و حالا نوبت شمسیه:

شمسی:اسمُم چی بود چت می کردُم؟ها آیلین بود!نِه شهلا بود فکرکنم حالا ولش کن یکیشونو می نویسم.

زری:داری چی می کنی شمسی؟

شمسی با این فریاد خواهرش کیبرد را روی زمین مینداره و دست پاچه می شه و جواب می ده:

هیچی به خدا دارُم تحقیق مکنم.

زری:تحقیق؟...تحقیق چی؟

شمسی:هیچی بابا...همین درباره آبیاری گیاهان دریایی ،معلممون گفته.

زری:خدا عاقبتتو به خیر کنه.

[شمسی در حال چت کردن]

شمسی:مو شهلایُم تو کی ای؟...چی؟کَهِآیار؟خارجیَم هست نمتِنُم بخانُم...ها خشایار ...سلام خوبُم...اِی کی مُرو دیده می گه خوشگلی؟...ازدِماغم خوشش آمده[و دست به دماغش می کشه]چه مهربونه...قرار بزاره؟!!!!...ای خدا...خدا مرگُم بده ولی خیلی مهربونه دوست دِرُم ببینمش.[بعد بلند می شه و روبه زری می گه]زری جان نگا کن ما باید بُرُم ای کتابِمو از خشایار جا...نه بابا خشایار کیه؟....از سمیه بگیرم.

زری:چی شده امروز همه با سمیه کاردارن؟

[شمسی خیلی دست پاچه از صحنه خارج می شه و زری با نگاه شمسی را دنبال می کنه.]

سکینه بر می گرده:

- زری-------- شمسی------------فاطی--------یه چایی بدین از خستگی مردُم...باشمام کجایین؟

زری:چه می دونم والا این دخترات کجا رتن الله اعلمُ.

و در همین لحظه از کلانتری زنگ می زنن.

سکینه گوشی را بر می داره:الو؟...از پاسکا؟...فاطی؟....خدا مرگم بده مهمونی؟اشتباه می کنین...یعنی فاطمم الان تو پاسکاهه.[بعد گوشی را سر جاش می زاره و شروع به شیون می کنه]

- الهی بمیری آبرو برام نزاشتی----------خاک به گورت کنن.[بعد دوباره تلفن به صدادر میاد]

-الو؟...منکرات؟....کی ؟شمسی؟آقا اشتباه می کنین او عقلش به این چیزا نمی رسه....چت کرده؟رِفیق پیدا کرده؟اسمش خشایاره خاک بگورُم خوبه لااقل اسمش با کلاسه....باشه آقا الان میام.

بعد دوباه گوشی را می زاره رو به زری می گه.

-الهی قربونت برم زری جان مگه هم تو آبرو مُرَ حفظ کنی...صد ده گفتم بشینین سر درستا ای کارا آخر و عاقبتت نداره.[و از صحنه خارج میشه.]

راوی وارد صحنه می شه و می گه:نمی دونم شنگول و منگول چه اشتباهی کردن که آقا گرگه خوردشون ولی همیشه سعی کنید مثل حپه ی انگول باشد و گول گرگارو نخورین.

و زری هم بعد از مدتها بلند می شه وخیلی خمیده انگار که کمر درد داره را می ره و به بدنش کش و قوس میده و داستان تمونم می شه .

امیدوارم لذت برده باشین.من خودم این نمایشو اجرا نکردم اما دنبال یک نمایشنامه بودم ودر اینترنت هم پیدا نکردم و مجبود شدم خودم اقدام به نوشتم کنم و حالا هم که اینو توی اینتر نت گذاشتم.نظر بدین خوشحال می شم.


 





چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط عاطفه ...



ضرب المثل

از اونجایی که خودم علاقه ی زیادی به زبان انگلیسی دارم امروز 69 تا ضرب المثل انگلیسی با معادل فارسیش را در فایل دانلود زیر گذاشتم.امیدوارم که خوشتون بیاد.


http://i18.tinypic.com/4pl9fux.jpg




چهارشنبه 26 فروردین 1388 توسط عاطفه ...



گناه کبیره وتصاویر زیبا!!!!

امروز در ادامه مطلب هفت تصویر از هفت گناه کبیره گذاشتم.

حسادت

http://pix1.org/IMG/Gonah-Kabire/2hesadat.jpg





ادامه مطلب

دوشنبه 24 فروردین 1388 توسط عاطفه ...



تصاویرزیباو دیدنی

واین ها هم یک سری تصاویر زیبا که مطمئنم خوشتون میاد .












Maze Door Lock

من یکی که به اتاقم امیدوار شدم.


ما هم بچه بودیم اینا هم بچه اند....






یکشنبه 23 فروردین 1388 توسط عاطفه ...



مار.....

امروز داشتم وب گردی می کردم که به این مطلب جالب برخوردم گفتم بزارم شاید شما هم خوشتون بیاد آخه...

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com

این مار که آناکوندا می باشد از خانواده مارهای بوا است و به دلیل نداشتن زهر طعمه خود را خفه می کند.

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com

دراین تصاویر یک آناکوندای سبز مشغول خوردن یک کروکدیا 2 متری است.این مار غول پیکر دور طعمه خود با قدرت فراوان می پیچد تا بتدریج او را خفه کرده و قورت دهد.

او این کار را به کمک آرواره های قابل ارتجاع خود که باث می شوند دهانش بطور عمودی به اندازه خیلی زیاد باز شود انجام می دهد.

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com

پس از اتمام عمل خوردن معمولا مار در محلی برای استراحت و هضم غذا بی حرکت می ماند.

پس اگه دیدینش امیدوار باشید در حال هضم غذا باشه.





پنجشنبه 20 فروردین 1388 توسط عاطفه ...



اولین مطلب

این داستان کوتاه را به عنوان اولین مطلب این وبلاگ از نویسنده ی معروف آینده ی ایران می گذارم(البته اگه هممون دعا کنیم ) امیدوارم خوشتون بیاد ووادارتون کنه تا روی نظرات کلیک کنید.

گله های من

اثرمعروف:ل.ک(لیلا.ک){با کمی مبالغه}

سلام!

امروز صبح که از خواب بیدار شدم آنچنان موج مثبتی به اطراف می فرستادم که فکر کنم به دلیل تشعشعاتش تا شب انعکاسش به خودم برگشت و مثبت در مثبت شد منفی!

پس همین اول کارخواهش می کنم اونایی که امروز روی موج مثبتند وزندگی پروانه ای وعشقولانه ای دارندو  احساس می کنند  که سیندرلایندو خوشبخت ترین آدم دنیا هستند بی سرو صدا برن مطلب بعدی ولی اونایی که دارن احساس خفگی می کنن ودلشون می خواد از دست آقایون(بسیار مهربان،عاشق و پر شور و هیجانشون)سرشون را محکم به دیوار بکوبند بمونن چون شاید بتونن با خوندن این چند خط کمی آروم بشندآخه میدونین وقتی آدم ببینه مثل خودش خیلی زیادن یکم دلش خنک می شه وکمی آروم می گیره.

برگردم سر خودم .چی می گفتم؟!!!!!آهان موج مثبت !اره همسر عزیز من در  شبانه روز 25 ساعتش را در سر کاره و بقیه ساعات باقیمانده  راصرف ما(من و فرزندانم) میکنه و اصلا کارش نه جمعه داره نه شنبه نه شب و روز البته لازم به ذکره که هشتمون هم همیشه گروی نهمونه.درزمان خواندن خطبه ی عقد بنده،یک تبصره ی دیگر به حق و حقوقم اضافه شد و اون هم اینه که در هفته  به دلیل شیفت شب همسرم 15یا20شب تنها هستم خلاصه همسر عزیزم را هر 48 ساعت یکبار می بینم نمی دونم چرا وقتی نیست خیلی دوستش دارم ،دلم براش می سوزه و تنگ می شه بعد بهش sms می زنم که کی میای او هم آنقدر مهربان و با محبت تلفن می زنه وکلی پشت تلفن لاومی ترکونیم و بعد من هم به دلیل مصاحبات عشقولانه ای که داشتیم قبل از اومدنش خودم را مرتب می کنم و چای و غذاو...اما وقتی که بر می گرده بایک کوله پشتی از روزنامه وارد می شود و من باذوق وشوغ جلو می رم و می گم:خب چه خبرا؟ چه طوری؟        - هیچی !خبری نیست

وبعد هم یک چایی می نوشد و سپس شانصد صفحه روزنامه را زیرو رو می کندو در هنگام خواندن آنها توی تلویزیون به دنبال فوتبالی بسکتبالی یا اگه نشد حتی واتر پولو یی چیزی می گرده که کاملا استفاده ی بهینه از زمان را کرده باشد و در ضمن در طول این مدت ما حق عوض کردن کانال را هم نداریم بعد از فوتبال تلتکس بعدش هم کامپیوتر و اینترنت و اگه هیچی توی کامپیوتر پیدا نکنه یک بازی کامپیوتری می زاره و هی ماهی می گیره من می خوام بدونم این همه ماهی گرفته خسته نشده ؟نمی دونم که کی این همه کار مهم را رها می کند و بالاخره تصمیم به خفتن می گیرد.

صبح از خواب بلند می شه و میره تاپس فردا خب البته زندگی ما دراین مدت بسیار عشقولانه است و من همان هشت ساعتی را که در خانه است احساس بدبختی می کنم و در بقیه ی ساعات بسیار مهربان و صمیمی هستیم.حالا هم نه حوصله دارم بهم بگین چی کار کنم نه روانشناسانه دنبال علت بگردید ونه نصیحتم کنید چون خودم خوب می دونم این احساس می گذرد.بک وقت دیدین فردا جزو اون دسته از آدم هایی بودم که احساس می کنن سیندرلاین. به قول قدیمیها"زن و شوهر دعوا کنن......"

پایان

 





سه شنبه 18 فروردین 1388 توسط عاطفه ...



افتتاحیه

های

سلام العلیکم حالتون خوبه؟

بهتره برای اینکه بیشتر باهم آشنا بشیم اول خودم را معرفی کنم من عاطفه هستم و تا حالا نویسنده ی چندتا وبلاگ بودم در مورد سن و سال خودم والبته دوستم باید بگم می رم دبیرستان و چندمش هم که مهم نیست  در ضمن رمان نویس هم هستم پس بایک هنر مند طرفید بگذریم، از اصل موضوع دور نشیم همین اول کار بگم کسانی که به داستان نویسی و داستان خوانی کوتاه و بلند علاقه دارن زود زود به ما سر بزنن چون بیشتر مطالب ما را این موضوعات تشکیل می ده و هر کس هم که اهل داستان کوتاه گفتنه خوشحال می شم که جزو نویسنده های این بلاگ بشه ودر آخر هم این مطلب را اضافه می کنم که لطفا نظر نداده وبلاگ را ترک نکنین اصلا اول چندتا ناسزادر قسمت نظرات بنویسید و بعد برید تا دل این دو جوانک شاد را نشکنید این افتتاحیه بود یعنی خواستم با هم آشنا بشیم.

راستی داشت یادم می رفت اگر تبلیغ وبلاگ مارا خوب یا بد درمیان دوستانتان وامثال آنها بکنید دل دو مسلمون را شاد کردید و اجرتون پیش خدا محفوظه.

دیگه رفتم .بای





سه شنبه 18 فروردین 1388 توسط عاطفه ...